|
سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست |
|
خیال روی تو |
روی هر چی دست گذاشتم یکی زود تر اونو برده روی رنوشتم انگار مهر این حادثه خرده همیشه بهم می گفتم تو دوباره دیر رسیدی دوباره شکست و تاخیر با یه دنیا ناامیدی گلی رو که من می خواستم یکی قبلا چیده بودش قبل من یکی به مقصد همیشه رسیده بودش نیمکت رو به بلوطا شد مال یه کس دیگه آخه دیر رسیده بودم اینو یه پرنده میگه قبل من یکی طلسم قلعه دورو شکسته حالا رفته توی قلعه خوش و بی قصه نشسته همیشه دیر می رسیدم حتی موقع قرارم حالا هم واسه همینه که تو دنیا تو رو دارم تو رو هرگز نمی دیدم اگه زود رسیده بودم اگه اون گل و به موقع از تو صحرا چیده بودم
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 8:44 توسط عاشق تنها |
به شما نمی رسم من که شما خود بهشتید
چی بگم واژه نمونده همه رو شما نوشتید
من خاکی توی زمینم شما اوج آسمونید
ببارید تو قصه میکن شما خیلی مهربونید
گلای سرخ تو باغچه گلای آبی گلدون
همیشه کنارتونن بهارا میشن یه مهمون
دریا ها اشک نگاتون باغا عطر گیسوهاتون
به کویر میگم چی داری میگه گرمای صداتون
غمتون زرده مثل برگ که پائیز رفت و رهاش کرد
مثل عاشقی که یارش دست به دامن خدا کرد
چشاتون مثل ستاره همونی که بیقراره
مثل اون شهاب پر نور که یه دم آروم نداره
دو تا اطلسی یه گلدون پیش هم میشن دو مهمون
بعد چند روز دو تا عاشق دو تا آشنا و همخون
این از معجزه هاتون سبز مثل رنگ چشاتون
ساده مثل خود بارون پر غرور مثل صداتون
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 1:48 توسط عاشق تنها |
کوچه شهر پر اسفندای دونه دونه شد لقبم مجنون بود و به تازگی دیوونه شد کوچه رو با اشکای گرم خودم شسته بودم دیگه از دست همه به جز خودت خسته بودم مژه هام کوچه مونو حسابی جارو کرده بود رو لبام ترانه راس راسی بر میگرده بود گلدونا پر بودن از گلای لادن و عروس همه جا پیچیده بود ترانه مرا ببوس با یه دسته گل بودم منتظر اومدت چقدر دیر شده بود اما برای دیدنت
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 1:47 توسط عاشق تنها |
به من نگاه کن واسه یک لحظه
نگات به صد تا آسمون می ارزه
نگاه کنی رویاه ها رگی می شن
ستاره ها به چه قشنگی می شن
من از خدامه بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آواز تو
من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بزارم روشهر امن شونت
من از خدامه بمونی کنارم
من که به جز تو کسی رو ندارم
من از خداه که یه روز دعامون
بره تو آسمون پیش خدامون
یه جشن نقره ای با هم بگیریم
به عشق این که هردومون اسیرم
به عشق این که بعد از ان همه درد
خدا یه بار نگاهی هم به ما کرد
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 1:46 توسط عاشق تنها |